تبلیغات
یک طلبه دامغانی! - مرد خدا (به نقل از سروقامتان دامغان)
یک طلبه دامغانی!
لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 26 دی 1391

روح بلند و ملکوتی حجت الاسلام حاج سید مسیح شاهچراغی در جوار رحمت حق آرام گرفت.

انا لله و انا الیه راجعون

شنیدیم که روح یک مرد خدایی به خدا پیوست. 45 سال پیش که دبیرستان می رفتم هر روز در مسیر قصریه به او برخورد می کردم. اصلاً نمی شناختمش ولی از ته دل دوستش داشتم. اگر یک روز او را در آن مسیر نمی دیدم مثل این که چیزی گم کرده ام. یواش یواش به خودم جرأت دادم و سلامش می­ کردم. دوست داشتم نگاهم کند. همیشه موهای سرش کوتاه بود. چشمانش که به سبزی می­زد در زیر دو ابروی پر پشت به هم پیوسته شکوه خاصی به او می­بخشید. صورتش نورانی بود و می درخشید.

سال 1347 ، مراسمی در خانه اش گرفته بود. جوانی خوش صورت و خوش صوت مثنوی بلندی را در وصف حضرت علی(ع) خواند. بعدها متوجه شدم پسرش، سید حسن است.

سال 1355 وقتی از احکام تقلید برای کسی صحبت می کردم و او را آماده پذیرش می دیدم، با هم خدمت آقا می رسیدم تا هر مرجعی را که او معرفی کرد، از ایشان تقلید کند. آقا هم معلوم بود که با کمال شجاعت « حاج آقا روح الله خمینی» را معرفی می کند.

همیشه در حیاطشان باز بود. هر که برای دیدن ایشان مشرف می شد، عمد داشت که خودش از مهمان پذیرایی کند. چای و میوه می آورد و تعارف می کرد.

هر روز صبح آفتاب نزده کلاس های درس آقا در مدرسه حاج فحتعلی بیک شروع می شد. بی وقفه و بی تأخیر. همه آنهایی که سعادت شاگردی ایشان را داشتند توصیه مولا در رابطه با «نظم امرکم» را در وجود ایشان یافتند. ادبیات عرب، منطق، اصول فقه و فقه تدریس می کرد.

گاهی برای نماز در مسجدی که ایشان نماز جماعت اقامه می کردند، حاضر می شدم. همیشه افراد نیازمندی آنجا حاضر می شدند. بدون اینکه اظهار نیاز کنند، آقا در دستشان مبلغی را قرار می داد. دیده نشد که هرگز سائلی را براند.

در سالهای دفاع مقدس بارها و بارها به جبهه رفت. تا وقتی که سلامتی داشت، محال بود نماز جمعه ایشان ترک شود. در جلسات درس اخلاق خیلی صریح آنچه را که لازم می دید، گوشزد می کرد. چند بار از ایشان شنیدم:« اگر دنیا می خواهید، نماز شب. اگر آخرت را می خواهید، نماز شب. اگر هر دو را می خواهید، نماز شب.»

وقتی هم که سید حسن شهید شد، استوارتر راهش را ادامه داد. او را نمی دیدی مگر آنکه در حال ذکر باشد. نمی دانم چه بگویم فقط می شود گفت « مرد خدا» بود.

تشیع پیکر این مرد خدایی دوشنبه 25 دی 1391 ساعت 2 بعد از ظهر از مدرسه علمیه دامغان



ارسال توسط یک طلبه دامغانی
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ