تبلیغات
یک طلبه دامغانی! - 9 ده
یک طلبه دامغانی!
لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 7 دی 1391




روز نهم دی چرا گرامی داشتنی و بزرگ شمردنی است؟ كدام حقیقت نهفته در 9دی به این روز بزرگی می بخشد؟ نهم دی تمثیلی از ماجرای عاشوراست كه در یك نیم روز اتفاق افتاد اما نقطه عطف و سرفصل تاریخ شد.
 محمد ایمانی در کیهان نوشت: خداوند در نهم دی درست مانند عاشورا، برای مشیت «انّی جاعل فی الارض خلیفه» و پرسش «اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفك الدّماء» حجت اقامه كرد. قیام نهم دی در حالی با قدم های محكم ملت ایران قامت افراشت كه برخی كله گنده های عالم سیاست، شتر سرخ موی فتنه را راه انداخته بودند یا در حال سواری دادن بودند و یا حداكثر با حیرت دست و پنجه نرم می كردند. رجالی كه خود را برای روزگار تندباد نساخته بودند، خیلی كه هنر كردند، كوشیدند كلاه خود را نگه دارند و سواری ندهند. بماند كه برخی رجال پرطمطراق، در آن 8-7 ماه هم خوب سواری دادند و هم خوب دوشیده شدند و اعتباری برای خود باقی نگذاشتند.

اما داستان مردم، داستان دیگری بود. روز ششم دی (عاشورای سال 88) و متعاقب آن نهم دی، روز تقدیر مختار دو صف بود. «حتی یمیز الخبیث من الطیب تا پاك و ناپاك از هم متمایز گردد». 8ماه خون دل، كم نبود برای مردمی كه ناباورانه می دیدند سابقه دارانی از جبهه خودی به سوی جبهه دشمن می شتابند. اما با تقدیر خودساخته چه می شد كرد كه خدا به فرستاده عظیم الشأن خود فرمود «ولا یحزنك الذین یسارعون فی الكفر... آنها كه به سوی كفر می شتابند، تو را محزون نكند. همانا آنها هیچ آسیبی به خدا نمی رسانند و خداوند اراده كرده كه هیچ بهره ای برای آنان در آخرت قرار ندهد...

چنین نبود كه خداوند مومنان را همان گونه كه هستند واگذارد تا اینكه خبیث را از طیّب جدا كند» (آیات 176 تا 179 سوره آل عمران). این همان حقیقتی بود كه امیرمومنان درباره پیوستن برخی همراهان سهل بن حنیف انصاری (حاكم مدینه) به اردوگاه معاویه یادآور شد و خطاب به سهل نوشت« از فوت شدن شمار آنان و محرومیت از یاری آنان متأسف نباش كه همین برای انحراف و گمراهی آنان كفایت می كند. فرار آنها از هدایت و حق و شتافتن آنان به سوی نابینایی و نادانی، برای فرونشاندن سوز دل تو بس است. آنها اهل دنیا بودند كه به آن رو كردند... به خدا سوگند هرگز از ستم نگریختند و به عدالت نرسیدند و ما در این امر امید داریم كه خداوند سختی های آن را نرم و ناهمواری اش را هموار فرماید»(نامه 71 نهج البلاغه).

عاشورای سال 88 و نهم دی متعاقب آن، آخرین اتمام حجت بود تا آنها كه لغزیده و ماجرا را بد فهمیده بودند، جبران كنند و بازگردند. كار بلوا و آشوب كه به ایستگاه عاشورا رسید، پرده از چهره حق نمای باطل به تمامی كنار رفت. اگر كسی به اشتباه در مسیر فتنه رفته و تا آن روز حقیقت ماجرا را درنیافته بود، آن ایام فهمید كه فقط پرده ای از حق بر چهره باطل كشیده اند و انتخابات و رأی و تقلب صرفا دستاویزی برای گرفتن انتقام از ملت و نظام و اسلام و انقلاب است. اما فرقه ای كه دانسته پیمان وفاداری به انقلاب و اسلام را شكسته بودند، در هیبت منافقین درآمدند.

«پس خداوند نفاق را در دل های آنان قرار داد به خاطر وعده ای كه با خدا كرده بودند و خلاف آن عمل كردند» (آیه 77 سوره توبه) و « به خاطر نقض پیمانی كه كردند، آنها را لعنت كردیم و دلهای آنان را اهل قساوت قرار دادیم، كلام حق را از جایگاه خود تحریف و منحرف می كنند» (آیه 13 سوره مائده). مردم غیرتمند و خشم آگینی كه روز نهم دی فریاد می زدند «لعن علی عدّوك یا حسین...»، از جماعتی برائت می جستند كه حرمت شكنان بی سر و پای روز عاشورا را «مردمان خداجو» خطاب كردند و ملازم بهائیان و سلطنت طلبان و سازمان منافقین تا آخر خط سقوط رفتند. آنها نه تنها به سینه دشمنان طمع كار نكوبیدند بلكه به قول رئیس رژیم كودك كش صهیونیست «پیاده نظام» دشمن شدند، كه راست بود حكم و سنت الهی؛ «انّما استزلّهم الشیطان ببعض ما كسبوا. همانا شیطان پای آنها را به خاطر اندوخته و رفتار گذشته شان لغزاند» (آیه 155) آل عمران.

وقتی نسبت به نایب امام زمان(عج)- حضرت امام خمینی- در سال 79بدگویی شد (اظهارات یكی از مسافران كنفرانس برلین مبنی بر اینكه خمینی به موزه تاریخ خواهد رفت) و همین حضرات مدعی خط امام، ذره ای نفرت از این سخن نشان ندادند معلوم بود كه كمتر از 10 سال بعد، با جماعتی هم پیاله و هم مسیر شوند كه علنا در بحبوحه فتنه سبز گفتند و نوشتند «مسئله اول جنبش سبز، نه انتخابات و حتی رهبری و قانون اساسی بلكه اصل اسلام است». این نفاق ذره ذره ساخته شد و دست كم طی20 سال قوام گرفت و تبدیل به سنگواره شد. سنگ البته استعاره ای ناتمام است در برابر قلبی كه از نفاق مالامال شود و درمانش نكنند.«ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهی كالحجاره او اشدّ قسوه ... پس از آن دلهای شما را قساوت گرفت، چونان سنگ یا سخت تر از آن؛ و حال آن كه از بعضی سنگ ها نهرهای آب می جوشد...»(آیه 47 سوره بقره). مردم به تدریج در آن روزگار پرماجرا دیدند كه كار اردوكشی خیابانی چگونه در كمتر از 3 ماه به نوكری اسرائیل در روز قدس و شعار نه غزه نه لبنان كشید و سپس به جسارت علیه تصویر حضرت امام و دهن كجی علیه نام اسلام در عنوان بلند «جمهوری اسلامی» انجامید و بالاخره سر از معاضدت آل سفیان و آل یزید و آل مروان درآورد.

فتنه سال 88 را منافقین و مرجفین، به عنوان جنگ نیابتی دشمن پدید آوردند. آنها كه پرونده جفا و جنایت هایشان سبك تر است، سیاستمدارانی بودند كه به دشمن سواری دادند و بازیچه و بهانه آشوب شدند. اما دیگرانی بودند كه دانسته و با تشخیص، كار پیاده نظام دشمن را در روز جنگ احزاب كردند و از مدت ها پیش در حال شایعه سازی، سیاه نمایی و خالی كردن دلها در برابر جبهه استكبار بودند. فهرست كسانی كه در دهه گذشته به بزرگ نمایی قدرت دشمن و تحقیر و ارعاب جبهه ملت ایران پرداختند، هنوز به اوراق تاریخ نپیوسته و از یادها نرفته است. آنها كه گفتند دیگر مقابل آمریكا نمی شود ایستاد و باید جام زهر تسلیم را سر كشید و دفاع از اساسی ترین حقوق ملت در برابر استعمار و استكبار را سرزنش كردند، آیا جز به سنت منافقین در جنگ احزاب اقتدا كردند؟ آیا این همنوایی با جبهه استكبار، صرفاً از سر تصادف بود؟ مگر تصادف هم در جهان نظم و قاعده امكانپذیر است؟ اگر سنخیت نبود كه آن تجانس كم سابقه میان فعالان فتنه و سران جبهه استكبار و زعمای گروهك نفاق پدید نمی آمد؟!

آقای مایكل لدین مشاور سابق امنیت ملی آمریكا، یك سال بعد از فروكش كردن فتنه (7 دی 98) در بنیاد نومحافظه كار «دفاع از دموكراسی FDD» تصریح كرد «ما روزی خواهیم نشست و در مورد تاریخ پنهان جنبش سبز صحبت خواهیم كرد و همه شما خواهید گفت كه جنبش سبز از سال 2009 [1388] شروع شد اما من به شما می گویم كه ما می دانیم و می توانیم مستند كنیم كه ریشه این حركت به اواسط دهه 1980 [سالهای 66-1365] برمی گردد كه در طول مراحل مختلف تكامل پیدا كرده است. من حرف های بیشتری برای گفتن در این باره دارم اما همین جا سخنانم را قطع می كنم».

لدین ششم مهر همان سال به ماجرای ارتباط با دفتر نخست وزیری ایران در دولت ریگان- كه خود مشاور امنیت ملی آن بود- پرداخته و به رادیو فردا گفته بود «آنچه من به آن اعتقاد داشتم، وجود افرادی است كه خواهان رابطه با آمریكا بودند. این افراد چه كسانی بودند؟ كسانی كه ما با آنها وارد گفت وگو شدیم. افرادی از دفتر نخست وزیری بودند، از دفتر میرحسین موسوی و اطرافیانش».

دشمن در مدت 02 سال فتنه را خوب ساخت و پرداخت. تابلوی انحرافی كه برافراشته و آدرس اشتباهی كه می دادند، ظاهراً با اصل مو نمی زد. اما مردم آزاده و بی غل و غش ایران، عبرت های تاریخ را آویزه چشم و گوش داشتند. اینكه سابقه و بزرگی اشخاص نمی تواند عرصه را بر حق تنگ كند. اینكه هم زبان و هم آهنگ دشمن نمی تواند دوست ارزیابی شود. اینكه امامت و رهبری، امان جامعه اسلامی از تفرقه و تجزیه است. اینكه فقط با ایستادن پای ولایت فقیه می توان كشور را بیمه كرد.

و اینكه رجال اهل تكبر و تعصب باطل را نه همراهی كه باید بایكوت كرد. به تعبیر امیرمؤمنان در خطبه قاصعه «بر حذر باشید از اطاعت بزرگانی كه به خاطر حسب و نسب تكبر می ورزند... كه آنها اساس تعصب باطل، و پایه و ستون های فتنه و آشوبند... و اطاعت نكنید مدعیانی را كه با صفای باطن خود تیرگی های آنان را آشامیدید و سلامتی خود را با بیماری آنان آمیختید و باطل آنان را در حق خود وارد ساختید ... پس همراهی كنید هر كاری را كه امت های پیشین را ملازم عزت كرد و دشمنان را از آنان دور ساخت و آن كارها، دوری از تفرقه و التزام به الفت و پافشاری بر آن و توصیه همدیگر به این الفت و اتحاد است».

هنر مردم بردبار و بینا و پایدار ما كه حماسه نهم دی تجلی اعظم آن بود، در این است كه نه تنها «منافقین» بلكه فراتر از آن، «نفاق» را به خوبی شناخته اند.

رنگ به رنگ شدن و رنگ عوض كردن، غبارافكنی و تشنج آفرینی، خوش گفتاری و بدكرداری و پنهانكاری، معارضه با آسایش عامه، یأس آفرینی و ناامید سازی، نان و نام به یكدیگر قرض دادن، بحران سازی و اشك تمساح برای رنج های مردم ریختن، برای هر تابلوی حقی مشابهی گمراه كننده سرپا كردن و برای هر مسیر مستقیم راه انحرافی كشیدن، شبهه افكنی و باطل آرایی را سرلوحه حركت خود ساختن و سیمای حق را كدر نمودن، راه حق را سخت و بیراهه باطل را هموار نمایاندن، و برای هر قلبی بهانه ای برای رخنه جستن و همرنگ شدن، اینها علامت های نفاق- به تصریح مولای متقیان در خطبه 491 نهج البلاغه- است و هنر مردم خوب و خدایی ما در فتنه پیچیده سال 88 این بود كه نه تنها به منافقین فتنه گر سواری ندادند بلكه تأسی به پرچمداران بزرگ سپاه امیرمومنان علی علیه السلام كردند كه مشخصه آنها استقامت و صبر و بصیرت بود. الا و لایحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق. امت امام خمینی و امام خامنه ای خوب می فهمیدند كه جبهه حق و باطل عوض نمی شود، حتی اگر شماری از اعضای جبهه حق زیر پرچم باطل جمع شوند.

آن یوم الله بزرگ- نهم دی- تمام شدنی و به تاریخ پیوستنی نیست همان گونه كه عاشورا. زیر نور آن مصباح روشن از بصیرت و صبر، دو جبهه اصلی كاملا آشكار و دقیقا معلوم است كه كدام رجال و حلقه های سیاسی به ضرب و زور فشار دشمن، زبانشان علیه جبهه خودی دراز می شود. 3 سال پیش حجت با این جماعت تمام شد و اگر بار دیگر بخواهند در برابر جبهه حق گردن فرازی كنند، این بار گردن هایشان خواهد شكست. «اگر منافقان و مرجفون (شایعه سازان و دروغ پردازان و یأس آفرینان) و آنها كه دلهای آنان بیمار است، دست از كار خود بر ندارند، تو را بر ضد آنان برمی انگیزیم، پس جز مدت كوتاهی در كنار تو در این شهر نمی توانند بمانند. آنها طرد شده و ملعونند و هر جا یافته شوند، بازداشت شوند و به سختی به هلاكت برسند. این سنت الهی در اقوام پیشین است و هیچ تغییری در سنت الهی نخواهد یافت» (آیات 06 تا 26 سوره احزاب).

آن اقیانوس بزرگ ملت در روز نهم دی كه به تعبیر روزنامه نیویورك تایمز «بزرگ ترین راهپیمایی پس از تشییع پیكر آیت الله خمینی در سال 1989 بود»، همچنان مواج و خروشان است.
این گردبادهای به غیرت درآمده
تسلیم رهبرند كه طوفان نمی كنند


ارسال توسط یک طلبه دامغانی
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ